أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
150
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
است ؟ ! يعنى از بزرگى و هول بمقامى رسيده است كه دانش هيچ كس به آن جا نرسد ؛ ترا علم از كجا حاصل شد بكنه آن ؟ و نهايت و عظمت آن ؟ آنگه ذكر ثمود كرد و ذكر عاد كه : پيغمبر ايشان صالح بثمود رفت و هود بعاد ؛ و ايشان را ازين روز قيامت كه بحقيقت آمدنى است روزى كه بكوبد مردمان را بأهوال خود ؛ خبر داد ، باور نداشتند و تكذيب وى كردند چنان كه اهل مكّه و ديگران ترا تكذيب ميكنند أمّا ثمود هلاك شدند بطغيانى « 1 » كه كردند يا بواقعهء درگذرنده از حدّ خود در شدّت و سختى و آن رجفهء بود يعنى زلزله يا صاعقهء كه ايشان را هلاك كرد . [ وَ أَمَّا عادٌ ] و امّا عاد كه قوم هود بودند هلاك شدند ببادى سخت از حدّ در گذشته شهر بن حوشب از ابن عبّاس از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرد كه خداى تعالى هيچ بادى نفرستاد و هيچ بارانى الّا به مقدار و مكيال الّا روز هلاك عاد و قوم نوح كه آن روز باران در فرشتگان موكّل خود عاصى شد و از فرمان ايشان بيرون آمد چنان كه گفت : إنّا لمّا طغى الماء ، و باد روز هلاك عاد هم طاغى شد در خازنان ؛ آنگه اين آيت بخواند [ وَ أَمَّا عادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عاتِيَةٍ ] مسخّر گردانيد و مسلّط كرد بر ايشان اين باد را هفت شب و هشت روز متوالى و پياپى . وهب گفت : اين ايّام آنست كه آن را أيّام العجوز خوانند كه درو سرماى سرد و باد سخت باشد و اين ايّام را « أيّام العجوز » براى آن خوانند « 2 » كه عجوزى درين
--> ( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) نسبت به [ الطاغية ] چنين گفته : ( ج 5 چاپ اوّل ؛ ص 386 ؛ س 12 ) : « درو دو قول گفتند يكى آنكه بطغيانهم و عصيانهم أما ثمود را هلاك كردند بطغيانى و عصيانى كه كردند و اين لفظ مصدر است كالعافية و الجاثية ، و گفتند : صفت فعل است اى بفعلتهم الطاغية و اين معنى قول مجاهد و ابن زيد است و دليل اين تأويل قوله : كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها . قتاده گفت : يعنى الصيحة الطاغية التى تجاوزت الحدّ ؛ به آن صيحهء متجاوز الحدّ كه بيرون از عادت ديگر صياح بود چنان كه در قصّهء ايشان برفته است » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) بعد از ذكر اين وجه تسميه گفته : « و گفتند : براى آن « ايّام العجوز » خوانند كه در عجز زمستان باشد » آنگاه بذكر نامهاى آن هشت روز پرداخته و اشعارى نيز در آن باره از كتاب الفصيح ثعلب نقل كرده است هر كه طالب باشد مراجعه كند به آن ( ج 5 چاپ اوّل : ص 386 - 387 ) .